سفارش تبلیغ
صبا



























همسایه خورشید

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم

/تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟همانی را که می خواهم

، ترا وقتی که میبینم /تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم

به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم زبانم لال

! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم

؟نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینندکه این من، این من آرام، در مردن به جز اینم


نوشته شده در جمعه 92/9/22ساعت 3:44 عصر توسط الیاس پاکدل نظرات ( ) |


Design By : Pichak